محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1015

مرآة البلدان ( فارسى )

است و بر قلهء آن كوه عمارات كهنهء غريبهء قديمه هنوز باقى . آسياى بادى و حمام و دز عالى و چاه سنگى داشته كه از فراز كوه تراشيده‌اند تا به زمين كه قريب پانصد ذرع است رسيده بود و آب از رودى كه به‌طرف كوه است به چاه مىرفته و از شيب چاه به فراز كوه مىكشيده‌اند و با سلاطين عهد تحصن و تمرد مىگزيده . قلعه‌اى قديمى در دامن كوه بوده و هنوز بعض رعايا درآن ساكنند . اكنون طرف رودى [ را ] كه از اين كوه مىگذرد آباد كرده‌اند و بيوتات و عمارات و گرمابه‌ها ساخته‌اند و چهارصد مرد در آنجا متوطن شده . آثار قديمه درآن حوالى بسيار است . تفصيل حال آنها در تاريخ مازندران مشهور به تاريخ طبرى كه يكى از سادات نوشته « 36 » مسطور است . و از توابع اين بلوك قريب چهل قريه است و در اواخر دولت شاه شهيد آقا محمد شاه رضوان جايگاه ، چندى ضبط و حكومت آن با اين غلام بود . روز چهارشنبه سيزدهم از فيروزكوه روانه شده قريب سه فرسخ رانده به رباط پاى گدوك مازندران رسيديم و از آنجا فرسخى رانده به رباط سرگدوك « 37 » آمديم . از آنجا راه تنگ شد و سراشيب عبور نموديم . چون از دهنه آن تنگ كه به عباس‌آباد معروف است - و گويند ديوسفيد راهدار مرزبان مازندران دراين مقام بوده است - عبور نموديم قومى غريب الخلقه ديديم باروهاى سياه . پس از تحقيق معلوم شد اين جماعت جنگل را بريده هيزم مىكنند و سوزانيده زغال مىسازند و سياهى روى و اندام ايشان از گرد زغال است . الحاصل ميان آن دره آبى اندك بود كه هرچه پيش مىرفت زياد مىشد . تخمينا هشت فرسخ سراشيب راه پيموديم ، از دو طرف كوه و آب درميان و از اين حداول بلوك سواد كوه و ابتداى مازندران است . همهء راه پرآب‌ودرخت و جنگلهاى سخت و گلها و شكوفه‌ها و رياحين رنگين زياده از حد و مرغان نغمه‌سنج نيز بسيارند . خلاصه از قراى سوادكوه گذشته به سرخ رباط رسيديم و از آنجا عبور كرده در تنگى كه به دوآب موسوم است درآمديم و شب در رسيده

--> ( 36 ) - ظاهرا منظور تاريخ طبرستان است تأليف سيد ظهير الدين مرعشى . ( 37 ) - گدوك به اصطلاح اهل آن ولايت ، بلندىاى را گويند كه از آنجا راه سرازير مىشود و چنين موضعى را تنگ نيز گويند ( اع ) .